آیهان فرمانروای ماه
خاطرات نی نی کوچولویی به نام آیهان




موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:46 | سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/13

یکی از علایق فرمانروا اینه که بره روی میز کامپیوتر و با دو دستش بکوبه روی مانیتور. تا حالا مانیتور در برابر آهنگسازی فرمانروا خوب دوام آورده ...

به نظرتون فرمانروا اینجور نشسته داره چیکار می کنه؟!!

بله... ایشون با موبایل بابایی مشغولن...

فرمانروا بعد از استحمام ...

فرمانروا در حال پخت آش دستمال کاغذی!! چه جدیتی هم داره...

فرمانروا راضی و خوشحال از دستپخت خودش...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 0:24 | پنجشنبه 13 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/12

بابایی خوش خیالم برای اینکه مانع از اکتشافات من بشه، یک سری موانع بین دیوار و میز کارش گذاشته که نتونم به پشت میزش برم. اما من الان اونور موانع هستم. به من میگن فرمانروا: برای عبور از موانع یا راهی میابم یا راهی میسازم...

معمار خونه هم پریزها رو برده پشت صندلیها و عسلی قایم کرده. شاید نمی دونسته از زیر صندلی میرم سراغ سیمها و اول دو شاخه اینترنت رو می کشم بیرون و بعد دوشاخه محافظ کامپیوتر را... بیرون کشیدن سوکت سیم تلفن هم که آب خوردنه...

مسیر دسترسی به کامپیوتر و صفحه کلید و متعلقاتش را هم که قبلا کشف کردم...

نجار هم موقع درست کردن کمد واسه کشوهاش ریل نذاشته که باز کردنش برام سخت باشه. تازه ارتفاعش را هم بالا در نظر گرفته که از رفتن توی کشوها منصرف بشم. اما به من میگن مرد کارهای سخت...

فقط نمی دونم چرا بعد از رفتن توی کشو، هرکاری میکنم درش بسته نمی شه...

راستی، امشب رفتیم پارک ملت. قرار بود در آخرین روز برپایی نمایشگاه "با نوای کاروان" جشنی به مناسبت هفته دفاع مقدس برگزار بشه. اون نفر وسطی مجید صالحیه...

به من که خیلی خوش گذشت، ولی حیف که شیرینی پخش کردن و به من نرسید!!!



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:41 | چهارشنبه 12 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

 1391/07/11

یکی از تفریحات سالم من کریر سواریه. وقتی پشت فرمانش می ایستم مثل اینه که سوار قایق موتوری شدم. خیلی کیف داره، شما هم امتحان کنین...

تفریح دیگه من تاب بازیه. مخصوصا اگه مامان و بابا کار داشته باشن، میشینم توی تاب و اصرار میکنم بیان پیشم و هلم بدن... دور همی خیلی کیف میده...

از تفریحات دیگه می تونم ماشین سواری و دلفین سواری رو بگم. کلا وسایل چرخدارو دوست دارم. وسیله رو پشت و رو می کنم و چرخاشو با دستام می چرخونم...

امروز یه تفریح سالم دیگه هم پیدا کردم که عمرا کسی بتونه حدس بزنه.

شکار پرندگان.

امروز که مامان داشت نماز می خوند و بابایی هم نبود، دیدم یه پرنده اومده تو خونمون. پرنده حواسش به من نبود و آروم نشسته بود روی میز. یواش یواش نزدیکش شدم و یهو گردنشو گرفتم...

بیچاره خیلی دست و پا زد که فرار کنه، اما نذاشتم. اینهم نتیجه شکار اردک توسط یک فرمانروا...

بعد از اینهمه تفریحات سالم یک فرمانروا به استراحت هم نیاز داره. روی تشکم دراز می کشم و به بابایی میگم برام قصه بخونه تا آروم بخوابم...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:15 | سه شنبه 11 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

امروز که به صندوق پست قصر سر زدم، دیدم واااووو یه کارت پستال خوشگل برام رسیده، از یه سرزمین دور، از طرف شاهزاده آنیسای نازنین و ملکه سمیرای مهربون. خیلی ممنون از سورپرایزتون تشویقتشویقتشویق



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:12 | سه شنبه 11 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/09

فرمانروا در حال انتخاب کتاب از قفسه کتابها...

فرمانروا در حال بستن و جمع کردن تشک بازی، خیلی وقته فرمانروا از این تشک استفاده نمی کنه...

فرمانروا در حال پرپر کردن گل خشکهای ملکه...، یقه رو...

فرمانروا در حال جارو کردن گلهای پرپر شده...

فرمانروا پس از خرید به خانه برمی گردد...

فرمانروا علاقه خاصی به انگور داره، در ضمن هرکس به کاری مشغول باشه، فرمانروا بلافاصله سر رسیده و با اون همکاری و مشارکت میکنه، مخصوصا در خوردنیها...

فرمانروا در آرایشگاه زنانه...وای وای وای



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:08 | 9 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/08

فرمانروا در حال تعمیر موبایل در کنار ملاقه چوبی شکسته شده توسط ایشان...

فرمانروا در حال گذاشتن لباسهایش داخل مینی واش...

فرمانروا در حال خارج کردن لباسهای شسته شده...

فرمانروا در حال اظهار ارادت و بوسیدن عکس خود...

فرمانروا در حال میل نمودن شکلاتها و هدایای اهدایی از طرف مکتبخانه به پادشاه به مناسبت میلاد امام هشتم علی ابن موسی الرضا (ع)...

شکرگزاری فرمانروا از خدای متعال بابت شکلاتهای اهدایی...

فرمانروا در حال میل نمودن پیاز با پوست...

فرمانروا در حال سرکشی به فریزر، مینی واش جلوی در نیز نتونسته فرمانروا را از تصمیم خودش منصرف کنه...

فرمانروا در حال قایم باشک بازی، ایشان مثلا پشت میز کار پادشاه قایم شده اند...

فرمانروا در حال مطالعه...

و در نهایت، فرمانروا پس از اینهمه تلاش و ممارست در حال آماده شدن برای استراحت و خواب...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:26 | شنبه 8 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/07

به مناسبت هفته دفاع مقدس، تیپ 82 نیروهای مخصوص سپاه صاحب الامر (عج) نمایشگاهی از تجهیزات و ادوات جنگی برگزار کرده بود که قرار شد فرمانروا بازدیدی از اونجا داشته و توصیه های لازم را به فرماندهان نظامی بکنن.

فرمانروا ابتدا به چادر جمع آوری کمکهای مردمی برای جبهه های حق علیه باطل سرکشی کرده و از نزدیک با اقلام جمع آوری شده نظیر فانوس، چراغ نفتی، حلب روغن و ... آشنا شدند.

فرمانروا سپس اسلحه های نظامی را مورد آزمایش قرار دادند..

**بقیه در ادامه مطلب**



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:06 | جمعه 7 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/07

امروز جمعه بود. گفتیم کجا بریم کجا نریم؟ تصمیم بر این شد که ناهار درست کنیم و بریم مجتمع تفریحی طلائیه. بعد از این که گشتی دور دریاچه زدیم، تو یکی از آلاچیقا نشستیم و ناهار خوردیم،

بعد از ناهار و کمی استراحت قرار شد بریم نمایشگاه تجهیزات نظامی سپاه، اما چون نمی دونستیم کجاست، سر از اردوگاه جهادی شهدای علم و فناوری در آوردیم. هیشکی تو چادرها نبود و ما با نفوذ به عمق خاک نیروهای مسلح سری به چادرها و تجهیزات نظامی زده و بدون اینکه ردی از خودمون به جا بذاریم به مواضع نیروهای خودی برگشتیم.

بعد از شناسایی موفق مواضع اردوگاه جهادی و برگشت به خط عقب، با پرس و جو موفق شدیم محل برگزاری نمایشگاه را کشف کرده و برای بازدید از امکانات دفاعی نیروهای خودی عازم اونجا بشیم.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:50 | جمعه 7 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/06



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:35 | پنجشنبه 6 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/05

از قیلوله که بیدار می شم لباسامو می پوشم و یه کم آب می خورم که برای پیاده روی انرژی کافی داشته باشم.

دست مامان و بابا رو میگیرم میبرمشون نمایشگاه "با نوای کاروان" (ویژه ایام دفاع مقدس) که در پارک ملت برگزار میشه.

در ورودی نمایشگاه چادری مخصوص نی نیها برپا کردن. بازدیدی از اونجا می کنم.

چند نفری هم دور یک میز نشستن و نقاشی می کنن. سری هم به اونا میزنم و راهنماییشون می کنم تا کارای بهتری ارائه بدن.

بعد میرم کنار نیروی ویژه و دستی بر شونه اش میزارم و خدا قوت بهش میگم.

به نیروی ضد شورش هم خسته نباشیدی میگم و جنس جلیقه ضد گلوله اش رو کنترل میکنم که چینی نباشه.

**بقیه در ادامه مطلب**



ادامه مطلب...
موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:15 | چهارشنبه 5 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/05

صبحها که از خواب پا میشم، چون فرمانروای خوبیم، اول صبحانه می خورم.

بعد سعی می کنم در تراس خونه را باز کنم، برم هوایی بخورم. اما حیف که باز نمیشه!!

از باز کردن در که ناامید میشم، میرم سراغ چسبونکهای روی در یخچال و مدتی با اونها خودمو مشغول می کنم.

اگه مامانی یادش رفته باشه چیزی جلوی در فریزر بذاره، اونو باز می کنم ببینم توش چه خبره؟ یه نسیم خنکی از فریزر میاد بیرون که کلی خوش به حالم میشه. فقط نمی دونم چرا قبض برق که میاد دود از کله بابایی بلند میشه!!

میرم پیش بابایی میبینم باز نشسته پشت کامپیوتر داره واسه خودش خبر می خونه. با دست چندتا میزنم به کامپیوتر میگم بابایی از بس این بنده خدا را روشن میذاری پول برق اینقدر میاد دیگه...

الان دیگه وقت استراحته. یکم بخوابم و بعدش دست بابا مامان را بگیرم ببرمشون یه جایی...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:04 | چهارشنبه 5 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/04

مدتیه یاد گرفتم خودم کارامو انجام بدم و مزاحم بقیه نشم، حتی میوه ها رو هم خودم با چنگال میخورم...

امروز هم نشسته بودم واسه خودم داشتم بازی می کردم...

که مامان اومد سراغم و شونه اش رو زد به موهام!!! آخه مامانی خوشت میاد من هم برس خودمو بکنم لای موهات؟!!!

تازه از دست مامانی خلاص شده بودم که بابایی اومد سراغم و جورابهاشو کرد تو دست و پام!!! آخه بابایی دوس داری منم جورابامو بکنم تو دست و پات و کفشامو از گوشات آویزوون کنم؟!!!

حالا یه روز هم که من کاری به کارشون ندارم، اونا ولم نمی کنن. اصلا من میرم مسواک انگشتیمو بردارم و دندونامو تمیز کنم...

بعدش هم می خوابم که دست از سرم بردارن. عجب زمونه ای شده ها...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 23:23 | سه شنبه 4 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/03

فرمانروای ماهم           مدرسه رو دوس دارم

با مامان و بابایی           رفتیم امروز یه جایی

یه جای خوب و زیبا            میون دشت گلها

رفتیم با روی خندون           دیدیم کوله فراوون

خرید بابا یه دونه               واسه آیهان دردونه

آیهان آورد تو خونه          نذاشت اونجا بمونه

تا که رسید به خونه     ریخت همه چی تو کوله

شیر و شکر با لیوون         قند و نبات با قندون

خرس و پیشی با میمون      گلهای توی گلدون

کاغذ و قلم با مداد           تا که بشه با سواد

کوله رو بست به پشتش   تا که نده ز دستش

بعدِ کمی خسته شد         درا به روش بسته شد

نشست کنار تختش      گرفت شیشه به دستش

آبشو خورد تنهایی               دور از چشم بابایی

حالا حسابی شاده        زندگیش هست چه ساده

غم و غصه نداره              عشق از چشاش میباره

خوشا به حالت آیهان             که هستی از  پرنیان

بمون سالم و شادان             عشق و امید مامان

    تو هدیه خدایی                   تو نوری و صفایی       

برا قلب بابایی                       تو شوری و نوایی



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 22:17 | دوشنبه 3 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/02



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:17 | 2 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه

1391/07/01

گویند در ازمنه قدیم حاکمی می زیست آیهان نام. حاکمی پرتلاش و مهربان. چون سپیده می زد از جای برمی جست و به کار و تلاش اهتمام می ورزید. و چون کار بی قوت ممکن نباشد، بر وسط سفره نزول اجلال می نمود و خوشه های انگور یکی پس از دگر تناول می فرمود...

باری، پس از تناول طعام، حاکم قصه به عینه مشاهده بنمود که پادشاه اعظم بر خلاف ایام ماضی، ردای خویش بر تن کرد و عزم رفتن دارد. حاکم چون همیشه به سلولهای خاکستری فرمان داد تا پردازش آغازیدن کنند که از چه رو پادشاه را عزم رفتن به سر اوفتاده. سلولها بسی قیژ و ویژ و تلق و تلوق نمودندی و گفتندی که ای حاکم چه نشستی که امروز آغازین روز مهر است و پادشاه عازم مکتب. به ناگاه حاکم جهیدن نمود جهیدنی، و خود را به آغوش پادشاه انداخت، انداختنی. و چون هزاران ترفند بر وی موثر نیوفتادی، پادشاه به ناچار وی را به حیاط بردی و گرداندی. چون دقایقی بگذشت و حال حاکم خوش گشت، برگشتی و به امور مملکت همت گماردی. از آن جمله سراغ خشکیده گلهایی برفت که ملکه با همت و حوصله بسیار درست کرده بودندی...

آورده اند که چون حاکم، پادشاه و ملکه را غایب دید، خویشتن به اصلاح گلها آغازیدن نمود، آغازیدنی.

حاکم مهربان را چنین اعتقاد بود که نشاید چندین و چند گل در فضایی اندک در کنار هم زیستن نمایند. چه خوش است که کف مطبخ خانه را با گل فرش نماییم که گلها شاد و آزاد به جست و خیز مشغول گردند و حال ما نیز خوش خوشان گردد. و چنین کرد...

باری، حاکم همچنان به امور مملکتی اشتغال داشت تا اینکه زمان بازگشت پادشاه فرا رسید. حاکم ردای خویش بر تن کرد و به انتظار بنشست تا پادشاه از در درآید...

چون پادشاه وارد سرای شد، حاکم دستش بگرفت و پا با پای برد و بر مرکب نشاند. آنگاه افسار مرکب به دستان با کفایتش گرفت و دور دور کردن آغاز نمود...



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 19:19 | شنبه 1 مهر 1391 توسط آیهان فرمانروای ماه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 36 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

موضوعات

اهالی ماه

پيوندهاي روزانه

آمار وبلاگ








فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

Reino dos Gifs, muito mais gifs para você

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ


Lilypie Second Birthday tickers