سیسمونی 6- سرویس خواب
* بقیه در ادامه مطلب * ***************** * پتوها: * پتوهایی که مامان جون جمیله اینا برات خریدن: * پتوی گلبافتی که عمه جون پری (عمه مامان) برات خریدن: **************** * لحاف و تشک ها: * سرویس خواب نوزادی که مامان جون جمیله برات درست کردن و من نقاشیشون کردم: * سرویس خواب نوزادی که مامان جون جمیله برات درست کردن: * سرویس خواب نوجوانی که مامان جون جمیله برات درست کردن: * سرویس خواب جوانی که مامان جون جمیله برات درست کردن: * سرویس خواب نوزادی که مادر جون نجیبه برات درست کردن: ****************** * کیسه خواب ها: * کیسه خوابی که مامان...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
13:03
سیسمونی 5- پوشاک
* بقیه در ادامه مطلب * **************** اولین لباسی که برات خریدیم و متبرک به ضریح امام رضا (ع) کردیم- مشهد مقدس- 1390/04/05: ************* * لباس هایی که مامان جون جمیله دوختن و من برات نقاشیشیون کردم نازنینم: ********** لباس های کاموایی که با کلی عشق و ذوق برات بافتم عزیزکم: ************* * لباس هایی که مامان جون جمیله برات بافتن: * بقیه لباس هایی که از مشهد مقدس برات خریدیم- 1390/04/06: لباس نوزادی- مشهد مقدس- 1390/04/06 ******************** ***************** لباس هایی که عمه جون پری...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
12:33
29 امین روز تولد
سیسمونی 4- لوازم بهداشتی
قزوین- فروشگاه نی نی گل- 1390/08/12 حوله های دوخت مامان جون جمیله *بقیه در ادامه مطلب* قزوین- نمایشگاه یک هفته با کودکان شهر- 1390/07/22 انواع پوشک هایی که برات خریدیم و امتحان کردیم ...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
19:41
سیسمونی 3- کریر و...
آویز نوزادی که روی سرویس تخت و کمدت جایزه گرفتی- قزوین- 1390/09/05 تهران- نمایشگاه مادر، نوزاد و کودک- 1390/06/16 *بقیه در ادامه مطلب* ...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
19:37
سیسمونی 2- اسباب بازی ها
سیسمونی 1- کتب
************** * کتاب هایی که مامان جون جمیله برات از نمایشگاه کتاب تبریز خریدن: ***************** * کتاب هایی که من و بابا برات از نمایشگاه کتاب قزوین خریدیم: * بقیه در ادامه مطلب * *************** * دی وی دی های آموزشی: *************** * کتاب ها و دی وی دی مامان: ...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
19:24
28 امین روز تولد
ناگفته ها 2
اندر خواب های مادر فرمانروا: - خواب دیدم که مراسم جشن هفتمین روز تولدته و یک عالمه مهمون داریم. انقد ناز و خوردنی بودی که نگو مامانی، می خندیدی. اتاقت هم پر از یک عالمه جوجه ناز بود!!! - خواب دیدم تازه یکی دو روزی از به دنیا اومدنت گذشته و تو و بابایی و من تو یه مرکز فروش هستیم و من رفتم دنبال یه وسیله ای، وقتی برگشتم دیدم تو حسابی گشنه ت شده و بابایی برای آروم کردنت مجبور شده از سینه خودش بهت شیر بده!!! وقتی دیدمت داشتم از غصه دق میکردم که چرا تنهاتون گذاشتم. گرفتمت تو بغلم ولی می ترسیدم که دیگه از سینه من شیر نخوری، ولی تو سینه مو به دهن گرفتی و شروع کردی به خوردن. مادر فدای تو. - خواب دیدم تازه دنیا اومدی و گذاشتمت تو کالسکه و با هم...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
18:32











