قصه فرود فرمانروا کوچولو از ماه به روی زمین
فرمانروا کوچولوی من، ماجرای پاگذاشتنت به این کره خاکی برای خودش قصه ای داشت نازنینم... قصر جدید پادشاه اعظم، باباجون بزرگوارت با کوشش فراوان آخرین سکه های خزانه رو جمع کرد و از دول دوست کمک گرفت و به هرحال تونست قصر جدیدمون رو به مناسبت ورود فرمانروا کوچولو تحویل بگیره، بابایی این همه سختی کشید فقط و فقط به خاطر راحتی شازده کوچولوش (عاشقتیم بابای ناز و مهربون، یه عالمه بوس و ستاره مال شما). حالا نوبت تمیز کردن قصر جدید و چیدن اثاثیه بود. پادشاه سرش خیلی شلوغ بود، امور مملکت داری حسابی وقتشو گرفته بود و ملکه (مامانی) دست تنها بود و جون و زوری هم نداشت که از عهده کارها بربیاد، کارهای سبک رو انجام میداد و شب ها هم که پاد...
نویسنده :
آیهان فرمانروای ماه
14:36









