آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 14 روز سن داره

آیهان فرمانروای ماه

اسم جدید برای گل پسرم

انتخاب کردن اسم خیلی سخته، چون هم باید خوشگل و پرمعنا باشه و هم وقتی بزرگ شدی خودت هم ازش خوشش بیاد و دوستش داشته باشی. بابا جون میگه اسم آسمان، کمی دخترونه ست و وقتی بزرگ شدی ممکنه کمی خجالت بکشی، واسه همین از چند هفته پیش، از سایت های مختلف کلی لیست بلند بالا از اسامی پسرونه درآوردم و لیست ها هی کوچکتر و کوچکتر شدن تا بالاخره رسیدیم به پنج تا اسم: آیهان، آراد، آرتین، آرمین و امیرحسین. ولی هیچکدوم به دلم نمی نشست و بازم آسمان صدات میکردم. تا اینکه بابا جون پیشنهاد داد که برای مدتی، هر 2-3 روز با یکی از این اسم ها صدات کنیم ببینیم از کدوم بیشتر خوشمون میاد. تا اینکه فعلاً به این نتیجه رسیدیم که اسم آرتین رو بیشتر از بقیه دوست داریم. امیدوار...
27 تير 1390

فوتبال بازی تو شکم مامانی

سلام فوتبالیست کوچولوی مامان و بابا. امروز توی دو نوبت سه تا لگد شیرین زدی به شکم مامانی و من و بابایی کلی ذوق کردیم. اولین لگدو توی خونه مامان نجیبه موقعی که دراز کشیده بودم زدی. بابایی کنارمون نشسته بود و داشت برگه امتحانی بچه ها تصحیح می کرد و من داشتم آرزو می کردم کاش الان یه لگد به شکم مامانی بزنی که بیشتر احساست کنم که یهویی تخدا جون و تو صدامو شنیدین.. دو تای بعدی رو بلافاصله پشت سرهم موقعی که تو باغ بابابزرگ بودیم تقدیم مامانی کردی، اون موقع بابایی پیشمون نبود، ولی من براش تعریف کردم تا اونم از بزرگ شدن گل پسرش خوشحال بشه . آخه بابایی از وقتی که فهمیدیم خداجون تو رو بهمون داده، هر روز چند دفعه گوشش رو میذاره رو شکم مامانی و...
20 تير 1390

بازگشت از مشهد مقدس

  سلام مشهدی کوچولوی نازنین من، زیارت قبول مامان جون.. باز تا از سفر برگشتیم خونه، شروع کردی به بی تابی و دلتنگی و دلت بازم سفر میخواد.. تو مشهد که بودیم، باباجون و مامان جمیله اینا کلی برات لباسای خوشگل خریدن و مامان جون جمیله اولین لباسی که بابایی برات خریده بود رو برد تو حرم و به دارالاجابه و ضریح امام رضا متبرک کرد، آخه خیلی دلم می خواست وقتی دنیا میای لباسی رو بپوشی که عطر و بوی اونجارو میده. تو این چند روزه هرچند دفعه (طول روز، نصف شب تا نماز صبح، بعد نماز صبح) رفتیم حرم، از بس شلوغ بود از ترس اینکه مبادا خانم ها خیلی فشار بدن و تو صدمه ببینی، دستم به ضریح و دارالاجابه نرسید، خیلی خیلی غصه م بود، آخه من تنها کسی بودم که نتون...
9 تير 1390