آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

آیهان فرمانروای ماه

گنجشکک اشی مشی

گنجشگک اشي مشي از قصه ها بيرون بيا برلب بوم ما نشين بپر بالا تو آسمون بگو به ابر مهربون که چشم پر اشکي داره بياد به شهر تشنمون بارون شر شربباره ببين هواي شهر ما تو چنگ دود اسير شده بگو به باد با لشکرش بياد که خيلي دير شده گنجشگک اشي مشي بخون بگوش آدما کاري کنن که شهرمون بمونه سبز و با صفا ( برای شنیدن ترانه، روی عکس فوق کلیک کنید ) ...
23 شهريور 1390

ترانه مورچه سیاه کوچولو

به نام خدا  مورچه  سیاه کوچولو کار می کنه، بار می بره دونه هارو جمع می کنه داخل انبار می بره   مورچه  سیاه کوچولو زیرِ زمین لونه داره تو لونه ی زیرِزمین یه عالمه دونه داره   مورچه  سیاه کوچولو عاشق کار و کوششه تابستون و فصل بهار همیشه زحمت می کشه    مورچه  سیاه کوچولو خوشحاله و غم نداره فصل زمستون که بیاد آب و غذا کم نداره ...
23 شهريور 1390

هفته بیست و نهم تو دل مامان

سلام پسر نازنینم. ورودت به سه ماهه سوم مبارک نازنینم. وزن شما این هفته حدود 1100 گرم و قدت کمي بيشتر از 38 سانتي متره. ماهيچه ها و ريه ت به رشد خودشون ادامه ميدن و سرت بزرگتر مي شه انیشتین کوچولوی من. آخه سرت باید با مغز در حال رشدت (كه در حال ساختن ميلياردها سلول عصبيه) هماهنگ بشه مامانی. تند و تند داری بزرگ میشی و نيازهاي غذاييت در اين سه ماهه به حداكثر مقدار خودش مي رسه. واسه همین مامان باید کلی پروتئين، ويتامين C، اسيد فوليك، آهن و كلسيم دریافت کنه. اسكلتت در حال محكم شدنه و مامان باید حواسش باشه که شیر بیشتری بخوره. ...
22 شهريور 1390

زندگی

زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است . زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است . زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ . زندگی، دست نوازش به ســر نوزادی است . زندگی، بوسه به لبهای گلی است که به شوقت همه شب بیدارست . زندگی، شـــوق وصال یار است . زندگی، لحظه دیدار به هنگامــــــه یاس . زندگی، تکیه زدن بر یــار است . زندگی، چشمه جــوشان صفا و پاکـــی است . زندگی، مـــوهبت عرضه شده بر من انسان خاکـــی است . زندگی، قطعه سرودی زیباست که چکاوک خواند که به وجدت آرد به   سرشاخه امید و رجا . زندگی، راز فـروزندگی خورشید است . ...
15 شهريور 1390

ترس از سفر

سلام عسل مامان، امروز به ناچار با باباجون رفتیم دانشگاه تا بابایی آخرین امتحان این ترمو از بچه ها بگیره. منم نمرات رو تحویل دادم. ان شاءالله قراره فردا صبح زود هم با ماشین خودمون بریم تهران. اگه گفتی کجا؟!! نمایشگاه مادر، نوزاد و کودک. آخ جووووون. میخوایم کلی چیزای خوشگل خوشگل واسه پسر نازمون ببینیم و اگه خدا بخواد برات بخریم. بعدش میریم ترمینال تا واسه نقده بلیط اتوبوس بخریم. برمیگردیم قزوین و شب از همین جا سوار اتوبوس میشیم. ولی من خیلی نگران توأم مامانی. آخه 6 ساعت رفت و آمد تهران طول میکشه و 10 ساعت هم تا نقده راهه و من می ترسم 16 ساعت تو ماشین بودن برات ضرر داشته باشه. ولی بابایی میگه اگه فردا نریم دیدن خونواده ش دیگه تا بعد دنیا ا...
15 شهريور 1390

هفته بیست و هشتم تو دل مامان

سلام بزرگ مرد کوچولوی مامان، این هفته نزدیک 910 گرم وزنته و 37.6 سانتي متر قدت. حالا دیگه می تونی چشمای نازت رو که مژه های بلندی ازش سبز شدن باز كنی و سرت رو به طرف هر نور ممتد و شديدي كه از بيرون بتابه برگردونی. لايه هاي چربي بدنت در حال شكل گيري هستند و تو رو براي زندگي بیرون از دل مامان آماده میکنن. آلرژی مامان هم خیلی بهتر شده و دیگه از اون عطسه ها و آبریزش بینی شدید خبری نیست. یکی دو هفته گذشته، دل مامانی شده بود اندازه دل یه گنجشک کوچولو، جوری که اگه ١٠٠٠ تا محبت باباجون میشد ٩٩٩ تا فوری بغضم می گرفت و آروم آروم اشک از چشمام میچکید ولی مامانی چند روزیه هردومون حسابی بزرگ شدیم و بهونه نمی گیریم. با وجود اون دل نازکی، انگار که وجود ...
15 شهريور 1390

خوابمون پیدا شد!

سلام مامانی، یادته خوابمون گم شده بود و هرچی دنبالش گشتیم و صداش کردیم، پیداش نشد که نشد؟!! دیشب با بابایی تصمیم گرفتیم بریم توی پارک و خیابون دنبالش بگردیم. وقتی برگشتیم خونه، و رفتیم تو بغل بابایی، دیدیم آخ جون خودش برگشته پیشمون، اونم نه تنهایی که با ده تا از دوستای دیگه ش. وقتی ازش پرسیدم خواب نازمون کجا بودی که اینهمه ما رو نگران کرده بودی؟ گفت دیدم چشمای آیهان جون خیلی ناز و خوشگله، رفتم 10 تا از دوستامو هم آوردم که باهمدیگه بشینیم به تماشای چشماش. و این شد که مامانی من و تو از ساعت 12 دیشب خوابیدیم تا 10.5 صبح امروز و اون وسطا فقط یه کوچولو واسه نماز صبح بیدار شدیم. باباجون طفلک هم خودش تنهایی صبحونه خورد و رفت سرکار. امان از این خ...
14 شهريور 1390