آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

آیهان فرمانروای ماه

آیهان جون در آتلیه خانم دکتر

سلام نازنین صبور خودم، امروز رفتیم پیش خانم دکتر تا سونو و معاینه کنن و بگن کی ممکنه به دنیا بیای تا ما هم به ماماجون جمیله اینا خبر بدیم و اونا وقت اومدنشون رو تنظیم کنن. خلاصه خانم دکتر که حسابی سزارین دوسته، چهار پنج سری اخیر که رفته بودیم پیشش مدام میخواست مارو از درد زایمان طبیعی بترسونه و تشویقمون کنه که سزارین بشم، حتی با شیطنت خاصی گفته بود حالا بذار معاینه ت کنم ببینم چند مرده حلاجی!! ما مادر و پسر هم برادران شیردل، هیچ جوره از رو نمیریم... خانم دکتر معاینه کرد و ما هم جیکمون در نیومد، آخه اصلا دردمون نیومد (هرچند که بعدش که اومدم خونه تا شب درد داشتم). خلاصه گفت که هنوز خبری ازت نیست، سرت چرخیده ولی داخل لگن نیست!!! (دو س...
6 آذر 1390

هفته سی و نهم تو دل مامان

سلام ناناز مامان و بابا، جات که خیلی تنگ نشده عزیزم؟ رسیدیم به هفته سی و نهم. چه زود گذشت! و البته شما پسر خیلی خوبی هستی و مامانو اصلا اذیت نکردی. فدای شما پسر مهربونم بشم. مامانی این هفته به ساختن يه لايه چربي جهت كنترل دماي بدنت پس از تولد ادامه میدی؛ حالا حدود 60 سانتي متر (؟!!) طول و 3150 گرم (؟!!) وزن داری. اندامهاي بدنت كاملا رشد كرده و در محل نهايي خودشون قرار گرفتن. با شكل گرفتن يك لايه جديد از پوست زير لايه خارجي فعلي به تدريج پوست جديد جايگزين پوست قديمي مي شه. مامانی این هفته کمی کمردرد داشته، اونم به خاطر اینکه یه وقتایی زیاد پشت میز میشینه. وزنم از هفته قبل تغییری نکرده بود و روی 67 کیلوگرم ثابت مونده. چند روز دیگه قر...
1 آذر 1390

گزارش

خوب مامانی، امروز آخرین جلسه کلاس آمادگی زایمان هم تموم شد. جلسه 1: آشنایی با آناتومی بدن و دستگاه تناسلی جلسه 2: بهداشت فردی جلسه 3: تغذیه جلسه 4: بهداشت روان جلسه 5: علائم هشدار دهنده جلسه 6: زایمان جلسه 7: بعد از زایمان جلسه 8: نوزاد شما هم تو همه جلسات حضور فعال داشتی و حسابی ورجه وورجه می کردی، البته امروز یه کم ساکت بودی، نکنه مامانی غصه ت شده بود که کلاسا تموم شد؟!! چند روزه که ساک هردوتامونم آماده کردم. از آخر هفته آینده هم باباجون دیگه سرکار نمیره که مواظب ما دوتا باشه. همه چیز برای اومدن تو گل پسرم آماده ست به جز خونه. که اونم امروز خدا لطف کرد و بالاخره یه فرجی حاصل شد، شاید بتونیم بریم خون...
30 آبان 1390

دل نوشته 1

روزی تو از وجودم جوانه زدی، درست مثل جوانه زدن یک بذر. چیزی به سبز شدنت باقی نمانده و من عاشق دیدن سبز شدن تو هستم پسرکم. تو هر روز بزرگتر و بزرگتر می شوی و می بالی و من هر روز نحیف تر، درست مثل آن بذر. شاید روزی که تو تبدیل به یک درخت تنومند شده باشی دیگر از آن بذر نحیف چیزی نمانده باشد، هیچ مهم نیست، آن بذر تبدیل به کودی شده است که در تک تک شاخه ها و برگ های تو سبز شده است. دوست دارم آنچه که از من روییده است سبز باشد و شاد و پرفایده برای خود و دیگران. آنوقت مهم نیست که جسم من باشد یا نه. من در تک تک نفس های تو، در تپش های قلب مهربان تو زنده خواهم بود. سبز باش و بنده خوب خدا پسرکم ... ...
25 آبان 1390

هفته سی و هشتم تو دل مامان

مامانی این هفته بين 2720 تا 3400 گرم وزن داری (پسرها معمولا كمي سنگين تر از دخترها هستن) و طول بدنت بين 48.2 تا 50.8 سانتي متره. مي تونی خيلي محكم چنگ بندازی كه مامان و بابا به زودی می تونن اين رو با انگشت خودشون  امتحان كنن! اندامهات كاملا رشد كردن و در مكان نهايي خودشون قرار دارن. ولي ريه ها و مغزت هرچند به اندازه اي رشد كردن كه بتونن فعاليت كنن اما تا زمان تولد و مدتي بعد از اون هم به رشد خودشون ادامه ميدن. فعلا نمیشه گفت چشمات چه رنگیه. اگه موقع تولد چشمای قهوه اي داشته باشی احتمالا به همين رنگ باقي خواهند موند. اگر رنگ چشمات خاكستري تيره يا آبي پررنگ باشه ممكنه به همين رنگ باقي بمونند و ممكنه تا 9 ماهه شدنت سبز فندقي يا قهوه اي ...
24 آبان 1390