آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

آیهان فرمانروای ماه

روز عید فطر

1390/6/9 7:39
408 بازدید
اشتراک گذاری

سلام نی نی جونا، امروز صبح با بابایی و مامانی رفتیم نماز عید فطر. آقا ملا دیر کرده بود. از بس تکبیر گفتیم خسته شدیم. دیگه داشتیم پشیمون می شدیم که آقا ملا اومد. بابایی فطریه منم انداخت تو صندوق. آخه خب منم ماشالا واسه خودم مردی شدم دیگه.عینک نماز که تموم شد به مامانی و بابایی نون روغنی دادن، ولی منو ندیدن بهم ندادن. عوضش خونه که اومدیم، تا مامانی خبردار بشه، نصف نونشو خوردم. ساکتبعدش خوابیدیم تا لنگ ظهر.خواب

عصری هم سه تایی رفتیم شیرینی و آبمیوه خریدیم بعدش هم رفتیم خارج شهر بغل کوه زیر یک درخت و کنار آب نشستیم و کلی خوردیم. هی خوردیم، هی خوردیم.خوشمزه بابایی خیلی وقت بود قدغن کرده بود. می گفت واسه من ضرر داره. ولی استثناً این دفعه بخاطر عید اجازه داد بخوریم.

بعدش بابایی و مامانی تصمیم گرفتن یه کم کوهنوردی هم بکنن. ولی ترسیدن لیز بخورن بیفتن پیش من ضایع شن. به همین خاطر بهم گفتن: آیهان جون همینقد کوهنوردی کافیه واسه امروز. موقع غروب آفتاب هم رفتیم  امامزاده و نمازمونو اونجا خوندیم و از امامزاده تشکر کردیم که اجازه داد شبهای احیا بریم پیشش. امروز خیلی خوش گذشت مخصوصاً بخش شیرینیهاش.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)