آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

آیهان فرمانروای ماه

سفر به مشهد مقدس

سلام مارکوپولو کوچولوی مامان. چند هفته ای که مسافرت نرفتیم حسابی حوصله ت سر رفته ولی بالاخره بعد از مدت ها، امام رضا (ع) اجازه داد که بریم زیارتش. مامان جون و باباجون و دایی جون هم از دیشب اومدن خونه ما که امروز عصر همگی باهم بریم زیارت. امیدوارم موقعی که تو حرم امام رضا هستم، خدا جون روح پاکت رو به وجودت بدمه نازنینم (البته شایدم تا الان روحت اومده تو جسمت!!)
4 تير 1390

نتیجه مصاحبه گل پسر

امروز باباجون میره تهران تا نتیجه آزمایش و سونوگرافی رو نشون دکتر بده، با اینکه مطمئنیم خداجون حسابی مواظبته تا صحیح و سلامت باشی، ولی بازم کمی دلهره آوره. به باباجون سپردم تا هروقت رفت پیش دکتر نتیجه رو زود بهمون خبر بده، ولی باباجون طبق معمول بهمون خبر نداد، تا اینکه تو جواب یکی از اس ام اس هام خبر داد که " گل پسرمون از خودمون هم سالم تره". شاید این بهترین خبریه که تا حالا کسی بهم داده. خداجون مهربون، خیلی خیلی شکرت به خاطر لطف بیکرانه ت، خیلی خیلی دوستت داریم و ای کاش بتونیم شکرگزارت باشیم. مامانی هم به شکرانه سلامتی دلبندش نشست و کلی نماز شکر خوند تا بگه: خداجون میدونم چقدر بزرگ و مهربونی و بهمون لطف داری، هزاران هزار مرتبه شکرت به ...
1 تير 1390

گل پسر مامان و بابا

سلام عسل مامان و بابا، امروز، روز مصاحبه مامان و باباست. چون مامان و بابا، ازدواجشون فامیلیه، برای اینکه مطمئن بشن نینی کوچولوشون سالمه، از قبل از عقدشون رفتن پیش مشاور ژنتیک تا ببینن میتونن باهم ازدواج کنن یا نه. و اونا گفتن مشکلی نیست، فقط هر وقت خواستیم بچه دار بشیم باید 2باره بریم پیششون تا یه سری آزمایش انجام بدیم. اینارو بهشون میگن غربالگری. صبح رفتیم آزمایشگاه نیلو تو تهران و آزمایشاتو انجام دادیم، جواب چند روز دیگه آماده میشه. بعدشم رفتیم سونوگرافی سه بعدی آقای دکتر اکرمی، که میگن تو کارش بهترینه. باباجون و من کلی ذوق و شوق داشتیم که بالاخره اینجا اجازه میدن باباجون هم بیاد داخل و صدای قلب پاکتو بشنوه و بهمون سی دی زندگیت تو شکم ما...
31 خرداد 1390

مصاحبه نی نی

سلام خوشگل مامان، بالاخره امتحان زبانمون هم تموم شد و تو مامانو حسابی کمک کردی که به خوبی از پس امتحانش بربیاد. حال نوبت توئه نانازم. فردا قراره که ببریمت تهران که دو جا مصاحبه بشی. امیدوارم نمره ت عالی عالی بشه عزیزدلم. مطمئنم که تو بچه باهوش و قوی و سالمی هستی و به خوبی از پس آزمایش ها برمیای و خیال مامان و بابا راحت میشه. خیلی خیلی دوستت دارم کوچولوی مهربون من.  
30 خرداد 1390

تولد امام علی (ع) و روز باباجون

امروز روز تولد امام اولمونه که باباجون هم اسمشه و روز باباهاست.ولی من و تو هرچی فکر کردیم که واسه باباجون چی کادو بخریم چیزی به ذهنمون نرسید، آخه هرچی کادوی جورواجوره تو این چند وقته واسه بابایی خریدیم و دیگه هیچی به ذهنمون نمی رسه. ولی عوضش قرار شد که امتحان زبانمون رو که دادیم پیراهن های بابا رو براش تنگ و درست کنیم و کلی خیاط بازی در بیاریم. عوضش باباجون امروز کلی برامون سنگ تموم گذاشت، ماکارونی پخت و ژله درست کرد و کلی میوه خرید. دست گلت درد نکنه باباجون. خیلی عاشقتیم.   ...
26 خرداد 1390

تولد باباجون

امروز روز تولد باباجونه و سی و دومین سالیه که بهار همه جارو به خاطر اومدن و بودن باباجون، گلبارون و عطرآگین میکنه. اینجور وقتا آدم حسابی دلش میخواد از مامان نجیبه تشکر کنه به خاطر یه همچین گل پسری.. دیشب که از تهران برگشتیم و باباجون اومد دنبالمون، بردیمش فروشگاه که براش کادوی تولد بخریم ولی اون هیچی انتخاب نکرد و ما کلی غصه مون شد که هیچی نداریم کادو بدیم. عوضش امروز ناهار براش سنگ تموم گذاشتیم و حسابی کدبانوگری کردیم. بعد از کلاس زبان هم رفتیم براش کیک تولد و بستنی و یه دسته گل بزرگ خریدیم که حسابی غافلگیر بشه.. باباجون دنیا دنیا دوستت داریم. حالا که هرچی کادو بوده برات خریدیم و دیگه هیچی به ذهنمون نمیرسه، إن شاالله هروقت پول...
24 خرداد 1390

آسمان در دانشگاه شهید بهشتی

سلام کوچولوی نازنین مامان. امروز هم همراه مامان اومدی تهران. این بار توی دانشگاه شهید بهشتی مصاحبه دکترا دادیم و تو دانشمند کوچولوی مامان، مامان رو کمک کردی که از عهده سؤالات خوب بربیاد، هرچند اولش تو خواب بودی و مامان کمی هول شد. دانشگاهش تو شمال تهران و یه جای خوش آب و هواست و باباجون هم به خاطر آلودگی هوا اذیت نمیشه. تازه یه دانشکده هم واسه کوچولوها داره به اسم دانشکده فرشتگان، که اگه مامان قبول بشه اونوقت تو رو هم اونجا ثبت نام می کنیم و آنتراکت ها و وقت ناهار رو با هم می گذرونیم. توکل به خدا، هرچی خودش صلاح بدونه. راستی فردا تولد باباجونه، ولی فرصت نشد که براش کادو بخریم. ببخش باباجون. دنیا دنیا دوستت داریم. ...
23 خرداد 1390

لیله الرغائب و آسمان در امامزاده

دیشب شب آرزوها بود نازنینم. ساعت 9 شب از مصاحبه دکترا رسیدیم خونه، خسته و گرسنه و بی تاب خواب. ولی چون شب لیله الرغائب بود، باباجون اومد دنبالمون و از اونجا یه راست رفتیم امامزاده اسمعیل بن علی بن ابی طالب (ع) تو باراجین. باباجون برامون میوه و شیرینی آورده بود که گشنه نمونیم. خداجون هم لطف کرد و خوابمون از سرمون پرید و کلی تو امامزاده نماز خوندیم و دعا کردیم. ساعت 12 شب هم برگشتیم خونه. خدا جون یک دنیا شکرت که بهمون توفیق عبادت دادی. مواظب آسمان کوچولوی ناز من و باباجون گلش باش و اونارو سلامت و شاد و موفق برام حفظشون کن.  
20 خرداد 1390