اولین تصویر از فرشته کوچولو
امروز بالاخره تصمیم گرفتیم بریم پیش متخصص زنان تا مطمئن شیم که باردار هستم یا نه. علی جون (بابای نی نی) هم با اینکه بهش گفته بودم روی در مطب نوشته: " ورود آقایان اکیداً ممنوع"، کلی دلش می خواست که حتماً اونم باشه. واسه همینم امروز تهران نرفت و باهم رفتیم مطب.
تو مطب خانم منشی پرسید: "مشکلتون چیه؟" منم گفم هیچی فقط احتمالاً باردارم! این شد که علی جون برامون کلی آب معدنی و آبمیوه خرید و خانم دکتر خوابوندم رو تخت....
یهویی خانم دکتر تصویر یه قورباغه کوچولوی نازو نشونم داد و گفت: " این سرشه، این دستاشه، این پاهاشه، اینم از صدای قلبش. می بینی خانم؟!! این سرشه، این.... رویانتون 8هفته و 2 روزشه. 18 آذر به دنیا میاد"
منو بگو ... من که تازه رفته بودم مطمئن شم باردارم یا نه، وقتی شنیدم رویانمون 2 ماهش تموم شده حسابی شوکه شدم و ماتم برده بود که انقد دیر فهمیدم. ولی از طرفیم با دیدن اولین تصویر نی نی کوچولو، اونم نی نی کوچولویی که واسه خودش یه پا آدم کامل بود و سر و دست و پا و شکم داشت، حسابی ذوق زده شده بودم و حس مادر بودن بهم دست داده بود، انقدی که ناخودآگاه با صدای بلند گفتم: " وای عزیزم، فدات بشم". حس فوق العاده ای بود، یه شادی عظیمی تو وجودم بود که ناخودآگاه انگار آدمو از درون شاد و خندون می کرد.
با عجله رفتم پیش علی جون، وقتی تصویر نی نی رو نشونش دادم و سنشو گفتم، اونم درست مثل من شد، هم باورش نمیشد نی نیمون انقد بزرگ شده باشه، هم کلی ذوق کرده بود..
کوچولوی نازنین مامان و بابا خوش اومدی. قول میدیم همیشه دعات کنیم که خداجون همیشه و همه جا مراقب و پشت و پناهت باشه و ما هم حسابی مراقب تو کوچولوی دوست داشتنیمون باشیم.


اولین تصویر از فرشته کوچولو
