آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

آیهان فرمانروای ماه

سلاممممممممممم، ما برگشتیم

سلام به روی ماه و دل های مهربون همه اهالی زمین و ماه و آسمون فرشته هایی که توی این غیبت طولانی فراموشمون نکردین و مرتب جویای احوالمون بودین. غیبتمون دلایل زیادی داشت ولی مامانی قول داده نهایت سعیشو بکنه تا خاطرات روزهای گذشته رو بنویسه. راستی ما هم شما رو فراموش نکردیم، هروقت فرصتی بود بهتون سر زدیم فقط نتونستیم براتون چیزی بنویسیم، دوستتون داریم ...
11 ارديبهشت 1391

144 امین روز تولد- اولین شیرینی خوران فرمانروا و کرم خوردگی دندان

1391/02/09 بیشتر از سه هفته ست که یه لکه سفید رو لثه پائین من ظاهر شده و همه رو به یقین رسونده که این اولین مروارید فرمانرواست که جوونه زده...   این بود که من و داداش نشستیم و فکر کردیم نمیشه که یه فرمانروا دندون دربیاره و لب به غذا نزنه...   خیلی زود یه فکر بکر به سرمون زد و قرار گذاشتیم عصر که میریم پارک، با کمی شرین زبونی پادشاهو متقاعد کنم که شیرینی بخره، هوراااااااا، دست دست ...دست دست...   و این شد که امروز به تلافی همه کیک و شیرینی هایی که بابا و مامان به اسم من خریدن و خودشون تنهایی خوردن، به اسم اونا شیرینی خریدم و خوردم... *شرح تصویری در ادامه مطلب* تا پادشاه و ملکه شیرینی رو گذا...
9 ارديبهشت 1391

144 امین روز تولد- پارک دهخدا

١٣٩١/٠٢/٠٩ چند وقته که مامانی همه ش به بابایی می گفت دلش مسافرت می خواد و دچار یکنواختی شده و ازین حرفا، ما هم که به خاطر مشغله پادشاه اعظم، امکان خروج از شهر برامون فراهم نیست، قرار شد عصر که بابایی برگشت، سه تائی بریم یکی از پارک های شهر، اونم کدوم پارک، پارک نزدیک شیرینی فروشی پاپیون... فرمانروا تشریف فرما می شوند...   *بقیه عکس ها در ادامه مطلب*   این ماجرا ادامه دارد... ...
9 ارديبهشت 1391