1391/03/15 خوب گفتم که امروز یه روز خیلی خیلی مهمه و من حسابی مصمم بودم که بابایی رو تو این روز مهم سورپرایز کنم... مامانی کلی باهام کلمه "بابا" رو تمرین کرده و بهم سپرده بود که امروز بابایی رو بغل کنم و بهش بگم "بابا". آخه بابایی از وقتی من 2-3 روز بیشتر نداشتم همه ش با من کلمه بابارو تمرین میکرد که این اولین کلمه ای باشه که میگم ولی منم نامردی نکردم و از موقعی که 2ماه و 26 روز بیشتر نداشتم کلمه "ماما" رو خیلی واضح و معنادار گفتم و از اون موقع هر روز چندبار "ماما" میگم و مامانی رو بغل و بوس میکنم، ولی... القصه... شب با خودم کلی سعی کردم ولی نشد که نشد. این بود که به فکر بقیه استعدادهام افتادم. طبق معمول، صبح خروس خون نشده درست ...