آیهانآیهان، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره

آیهان فرمانروای ماه

ناگفته ها

سلام فرمانروا کوچولوی من، کم کم باید فرمانرواییت توی آسمون ها رو از ماه به زمین گسترش بدی و وقتی این اتفاق بیفته من باید کتابت رو کنار بذارم و بشم دستیار و وزیر اعظم شما توی زمین و سرم حسابی شلوغ میشه. پس می نویسم آنچه را که گذشت و از قلم میرزابنویس بیفتاد: اول اندر گوشه ای از دنیا دنیا خوبی های پادشاه اعظم، پدر بزرگوارتان: - مامانی احساس میکنم یه رابطه عاطفی خیلی عمیق و یا حتی به نوعی تله پاتی بین شما و بابائی برقراره. هر وقت بابائی میرسه خونه، تو هم زود از خواب بیدار میشی و از خوشحالی بپر بپر میکنی.هر وقت بابائی دستشو میذاره رو شکم مامانی، تو همون فوری دستتو درست تو همون نقطه میذاری (یه ضربه ازون نقطه میزنی). وقتی بابائی مهربون بو...
10 آبان 1390

هفته سی و ششم تو دل مامان

سلام عزیزدلم، دیگه ماشاءالله واسه خودت مردی شدی، هر روز وزنت روز زياد مي شه، تقريبا روزي 30 گرم. وزنت این هفته حدود 2700 گرم و قدت حدود 48.2 سانتي متر میشه. موهاي كرك مانندت و همين طور ورنيكس (ماده نسبتا چربي كه بدنت رو پوشونده بود و از پوستت در برابر مايع آمنيوتيك محافظت مي كرد) در حال ناپديد شدن هستن. مامانی گلم، شما همه اين مواد رو به همراه ترشحات دیگه ای كه به درون مايع آمنيوتيك مي ريزن، مي بلعی و اين مواد تا زمان تولد توی شکمت باقی می مونه. وقتی دنیا بیای، اين مخلوط سياهرنگ كه مكونيوم ناميده مي شه، اولين پی پیت رو تشكيل میده. در انتهاي اين هفته شما دیگه یه پسر کوچولوی کامل شدی. اگه بين هفته هاي سي و هفتم و چهل و دوم به دنيا بياي بهت...
10 آبان 1390

آیهان کوچولو در آتلیه آقای دکتر

سلام مامانی، خانم دکتر سری پیش نوشته بود که بریم سونوگرافی. ما هم برای امروز وقت گرفتیم و سه تائی رفتیم مرکز سونوگرافی دکتر جلولی. تازه با خودمون دوربین هم بردیم به امید اینکه شاید این دفعه بذارن بابایی بیاد داخل و پسر گلشو ببینه و فیلم هم بگیره. ولی مامانی طبق معمول نه خودشون سی دی دادن نه گذاشتن باباجون بیاد داخل. ولی در عوض نتیجه سونوگرافی خدارو شکر خوب بود. تعداد ضربان قلبت 145 ضربه در دقیقه ست، حرکاتت طبیعیه، همچنان به صورت طولی تو دل مامانی دراز کشیدی و کله معلق نشدی که مبادا تو تنگا قرار بگیری و بهت فشار بیاد، وزنت 2540 گرمه، سنت رو هم 35 هفته و یک روز زدن. تازه دکتر گفتن که اصلا هم ریز نیستی. و اما پیش بینی تاریخ تولدت تا به اینجا: ...
9 آبان 1390

هق هق گریه یا سکسکه

سلام جیگرطلای مامان، ظهر بخیر، حسابی خوابیدی مامانی؟ دیروز باباجون جعفراینا سر راهشون از اهواز به تبریز اومده بودن خونه مون، آخه دایی جون تو اهواز مصاحبه شرکت نفت داشت. تو هم از خوشحالی اومدن اونا انقد ورجه وورجه کردی و حرکات عجیب و غریب نشون دادی که شکم درد و کمر درد گرفتم. فدای تو بشم که خیلی وقت بود هیچ مهمونی نداشتیم و حالا اینهمه ذوق کرده بودی. تازه باباجون اینا برامون آجیل خوشمزه تبریز هم آورده بودن. کمی از وسایل پسر گلم رو هم آورده بودن، بقیه ش موند دفعه بعد که میان پیشمون بمونن و مواظبمون باشن. ولی مهمونامون چند ساعت بیشتر نموندن و خیلی زود رفتن. تو هم شروع کردی به نوع جدیدی از حرکت تو دل مامان. یه سری از حرکات پالسی، انگار که ...
6 آبان 1390

هفته سی و پنجم تو دل مامان

سلام کوچولوی مامان، جات که خیلی تنگ نیست مامانی؟ خوشگل مامان، این هفته وزنت بيشتر از 2250 گرم شده و طول بدنت هم كمي بيشتر از 45.7 سانتي متره. هرچند دل مامان جاي گرم و نرميه، ولی فضاش برای پسر نازم كمي كوچك شده و دیگه نمي تونی تو استخر دل مامان شيرجه بزنی يا غلت بخوری! ولی همچنان به لگد زدن و کش و قوس اومدن هات ادامه میدی. حالا دیگه كليه هات كاملا رشد كردن و كبدت مي تونه مقداري از ضايعات بدن را فرآوري و دفع كنه. رشد فيزيكيت به پايان رسيده و تو چند هفته آينده قراره فقط وزن اضافه کنی و تپل مپل بشی. مامانی این دفعه هم مثل دفعه گذشته وقتی از مطب خانم دکتر برگشتیم تا 5 روز حسابی ساکت بودی. نمی دونم تأثیر دستگاه سونوی خانم دکتره یا نه قایم...
3 آبان 1390

هفته سی و چهارم تو دل مامان

مامانی این هفته وزنت به 2155 گرم رسيده و اندازه بدنت حدود 45.5 سانتي متر شده. لايه هاي چربي كه براي تنظيم دماي بدنت  بعد از تولد مورد نيازه در حال كامل شدن هستن كه در نتيجه باعث شدن بدنت حالت گردتري به خودش بگیره. سيستم عصبي مركزيت در حال کامل شدنه. ريه هات كاملا رشد كردن و به همین خاطر تو اين مرحله از رشد به احتمال زیاد می تونی خارج از دل مامانی هم به حيات خودت ادامه بدی. هفته گذشته خدارو شکر حسابی فعال و پر جنب و جوش بودی. تازه همش با مامانی خوابیدی و با مامانی بیدار شدی. دیروز رفتیم پیش خانم دکتر. وزن مامان 65 کیلو شده. سرت هنوز به سمت لگن نچرخیده، فدات بشم که هنوز میخوای راحت باشی و شالاپ و شلوپ آب بازی کنی. خانم دکتر گفت س...
26 مهر 1390

نمایشگاه یک هفته با کودکان شهر

سلام عزیزدلم، نمایشگاه یک هفته با کودکان شهر خوش گذشت؟ من و بابا بالاخره تونستیم تو آخرین ساعت آخرین روز نمایشگاه، یه سری به سرای سعد السلطنه (محل نمایشگاه) بزنیم. آخه ساعت بازدید نمایشگاه فقط از ١٤ تا ١٨ بود و وقت باباجون این هفته کاملا پر. ولی جمعه با اینکه خسته و کوفته از دانشگاه رسیده بود، زودی مارو برد نمایشگاه. تعداد غرفه ها کم بود، یه سری وسایلشون رو جمع کرده بودن. یه تعدادیشون مربوط به کانون پرورش فکری بود، دوتاشون فروشگاه و دوتاشون هم موزه اسباب بازیهای قدیمی. از فروشگاه ها برات عروسک و یه بسته توپ، دو تا تشک تعویض و با اجازه ت یه بسته کهنه خریدیم. اینم یه سری عکس از نمایشگاه: ...
23 مهر 1390

آیهان، قند و عسل مامان

آیهان اومد به ایوون این نی نیه یا قندون لبهاش به رنگ غنچه خوردنی مثل پسته چشماش به رنگ سبزه وای چه قشنگ می خنده باباش رفته سرکار نی نی شده دل آزار می کنه ماما نازش می بوسه چشم خوابش سروده: مامان   ...
23 مهر 1390

جلوگیری از انحرافات جنسی فرزند

بسیاری از انحرافات جنسی فرزندمان ، از رفتارهای ما سرچشمه می گیرد . شاید والدین خواهان انحراف فرزند خود نباشند ولی اگر مراقبت های لازم را در سنین کودکی نکنند ،در سنین نوجوانی وگاهی قبل از آن موجب انحرافات جنسی فرزند شان می شود . برای آن که فرزند مان ار این انحرافات محفوظ بمانند والدین باید به نکات زیر توجه کنند. خودداری از دست زدن به عورت کودک گاهی اوقات مادر یا افراد دیگری با آلت جنسی کودک بازی می کنند ، کودک در حالی که آرام می گیرد ، عادت به آن می کند ؛ اگر کسی با او این کار نکند ، خودش مبادرت به استمناء می نماید.   قَالَ عَلِیٌّ ص مُبَاشَرَةُ الْمَرْأَةِ ابْنَتَهَا إِذَا بَلَغَتْ سِتَّ سِنِینَ شُعْبَةٌ مِنَ الزِّنَا علی (...
21 مهر 1390